نيكوس كازانتزاكيس نقل مي كند كه در دوران كودكي ، يك پيله كرم ابريشم را بر روي درختي مي يابد ، درست هنگامي كه پروانه خود را براي خروج از پيله آماده مي سازد . اندكي منتظر مي ماند ، اما سرانجام چون خروج پروانه طول مي كشد تصميم مي گيرد اين فرآيند را شتاب بخشد . با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پيله مي كند ، تا اين كه پروانه خروج خود را آغاز مي كند . اما بال هايش هنوز بسته اند و اندكي بعد مي ميرد .

او مي گويد : (( بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود ، اما من انتظار كشيدن نمي دانستم . آن جنازه ي كوچك تا به امروز ، يكي از سنگين ترين بارها ، بر روي وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درك كنم كه يك گناه حقيقي وجود دارد : فشار آوردن بر قوانين بزرگ كيهان .بردباري لازم است و نيز انتظار زمان موعود را كشيدن شاهد بودن وسختي كشيدن عزيزان و صبوربودن و مقاومت كردن ، و با اعتماد راهي را دنبال كردن كه خدا براي زندگاني ما و فرزندانمان برگزيده است

اگرپوسته تخم مرغي كه ترك خورده و جوجه ميخواهد سر از تخم بيرون آورد به شكستن آن كمك كنيد يقين بدانيد پس از مدتي جوجه بيمار خواهد شد بايد جوجه سختي بكشد تا پوسته را بشكند تا سالمتر و قويتر پا به زندگي گذارد

نگذاريد هيچ چيز و هيچ كس جلوي شما را براي رسيدن به موفقيت بگيرد

بگذاريد فرزندانتان زمين بخورند تا تجربه كنند اينقدر آنها را ياري نكنيد

هيچ وقت نگران شكست ها ي فرزندان خود نباشيد ، چراكه همان شكست شايد ، رهگشاي موفقيت و درخشش او باشد .

هيچ گاه بار مسئو ليت كسي را به دوش نكشيد .

جلوي تحقير شدن او را نگيريد .

آسيب هاي او را به جان نخريد .

بگذاريد تا همين فشارها موجب شكوفايي او شوند .

دانه اي كه سعي دارد خود را از دل خاك به بيرون بكشد را ، از خاك در نياوريد .

پيله پروانه اي كه خود را با سختي از درون به بيرون مي كشد را ، پاره نكنيد .

پوسته تخم مرغي كه جوجه اي سعي دارد آن را بشكافد و بيرون بيايد ، نشكنيد .

چرا كه شما دريچه هاي خروج از عالم تاريك و تنگ و رنج آور را به روي آن ها خراب مي كنيد و مانع پيش روي آن ها در مسير رشدشان مي شويد .

گاه تنها تماشا كردن اين صحنه ها كافي است .

بر خودخواهي هاي خود غلبه كنيم

بر حس مالكيت خود

بر طمع خود

بر زياده خواهي ها

و

عواطف آسيب رسان خود

مسلط شويم

و دريچه هاي خير را به روي فرزندانمان بگشاييم .

به اميد شكوفايي عزيزانمان

 

 

 

 

دو قطره آب ريخت رو مانيتور

اومدم با دستمال كاغذي پاك كنم ديدم قهوه ايه

تعجب كردم ، نگو گــــِـــل درست شده بود !

.

.

.

ما دانشگاه قبول شديم زنگ زديم خبر بديم

گفتيم پيرزن چه ميدونه شيمي و مهندسي شيمي فرق داره

گفتم مامان بزرگ شيمي قبول شدم گفت شيمي ؟ يا مهندسي شيمي ؟؟

.

.

.

 از جوانمردي فقط ايستگاهش مانده

 ايستگاه بعد علي آباد …. !

.

.

.

قدرت بوگاتي ۱۰۰۱ اسب بخاره

قدرت پرايد ۶۳ الاغ بي‌بخار !

.

.

.

اينقد بدم مياد از اين آدماي جَو گيرِ ضايع …

از اون روزي كه رفته دانشگا ! يكي در ميون انگليسي مياد وسط حرفاش !

آخه الدنگ عين آدم حرف بزن خوب

تو كه نميتوني ۲ تا جمله كامل انگليسي حرف بزني

حداقل زبون مادريتو خراب نكن :|

.

.

.

دقت كردين ؟

اينايي كه ميرن كلاس گيتار ، بدون استثنا اولين آهنگي كه ياد ميگيرن

آهنگ خز شده و ضايعِ “اگه يه روز بري سفر” ميباشد

پ.ن : از اساتيد محترم خواهشمنديم يكم تنوع به خرج بديد

.

.

.

موقع خواب : بابام : گوشيرو كجا گذاشتي؟

مامانم : بالا سرت ! بابام : چرا بالا سر خودت نذاشتي؟

مامانم : چونكه سرطانزاست ….. !

يعني عشق ميچكه ها !

.

.

.

ديروز رفتم بقالي سر كوچمون يه دختر و پسر دوقلو خوشگل كوچولو تو بقالي بودن

بعدش من لپاي دختررو كشيدم گفتم اسمت چيه ؟

پسره عصبي شد گفت زهرا اسمتو بهش نگو

.

.

.

- چطوري بهش بگم دوستت دارم؟

+خيلي راحت بهش بگو

- باشه بيا با تو تمرين كنيم

+باشه

- دوستت دارم

+منم دوستت دارم,خب حالا برو بهش بگو

- بهش گفتم…

.

.

.

شلغمم نشديم يكي كوفتمون كنه خوب شه !

.

.

.

دقت كردين بيشتر مواقع احساس مي كنيم گوشيمون زنگ خورده

بعد كه نگاه ميكنيم ميبينيم يه توهم ويبره اي بيش نبوده؟؟؟

.

.

.

اون تفريحاتي كه تو فرجه ي امتحان ها به ذهنم ميرسه

تو تابستون به ذهنم نميرسه! يه همچين وضعيتي داريم الان !!

.

.

.

الان يه مگــس رو مانيتورم ﻧﺸﺴﺘﻪ بود ، ﻣﯿﺨﻮﺍستم ﺑﺎ ﻣﻮﺱ

ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﺶ ﺗﻮ ﺭﯾﺴﺎﯾﮑﻞ ﺑﯿﻦ ! D:

يه همچين آدمينِ توهم زده اي هستم من

.

.

.

ظالم باشي بت ميگن حيوون!

مظلوم باشي ميگن حيووني…

.

.

.

دقت كردين تعداد خواننده هاي ايران ، از شنونده ها داره بيشتر ميشه؟

.

.

.

سلامتي اونايي كه وقتي دونفري از خيابون رد ميشن

هميشه سمت چپ وايميسن …

 

.

.

.

يكي بود يكي نبود

غير از خدا هيچ كس نبود(دقت كنيد،هيچ كس نبود)

در آبادي كوچكي مردمي زندگي مي كردند…:|

حالا مي فهم،

ما با قصه خواب نمي رفتيم.

همون اول هنگ مي كرديم!!!

.

.

.

همه يكي رو ميشناسن كه تو بازار حمالي ميكرده

و بار ميبرده الان پولدار شده و نياوران برج داره !

.

.

.

چرا كل هواپيما رو از جنس جعبه سياه نمي سازن كه بعد همش سالم بمونه ؟

.

.

.

شما يادتون نميـاد ..

يه زماني بعد از قيژژژ قيژژژ مودم

ميرفتيـم يــاهـو .. Asia Global Chat

توي روماي يـاهـو به طرف PM ميزديم ميگفتيم ASL Plz !!

مثل الان تكنولوژي انقد پيشرفت نكرده بود !!!

.

.

.

ناخوانا ترين نوشته روي بسته بندي مواد غذايي ايـراني

تاريخ انـقـضاء و قيمتـشه !

.

.

.

دقت كردين شعور اگه خريدنيم بود بعضيا از كنارش رد ميشدند

 بازم نمي خريدند؟؟

.

.

.

يه بارم اومدم به مهمونا شيريني تعارف كنم گفتم:

” بفرماييد دهنتونو سرويس كنيد”

.

.

.

ايستك خريدم ، در باز كن رو دادم به دوستم

 ميگه : با اين بازش كنم ؟!!!

ميگم پ نه پ !!! روش راست كليك كن!

اوپن ويت رو بزن ! با اينترنت اكسپلور بازش كن !!

.

.

.

رفتم تو دكه روزنامه خبر بخرم

يه زنه اومده ميگه آقا ببخشيد آدامسه موزي داريد؟

مرده يه آدامس موزي بهش داده، زنه ميگه نه يه طعم ديگشو ميخوام !

.

.

.

طرف اومده تو سايت پست سال ۸۸ رو خونده

نظر داده

“خييييييييييييييييليييييييييي قدييييييييييييميييييييييييييي بوددددددددد ! “

اخه تو كه هنوز حتي بلد نيستي تاريخ يه مطلب رو بخوني بيخود ميكني مياي تو اينترنت !

.

.

.

ويرگول هم نشديم هر كي بهمون رسيد مكث كنه !

قره قوروتم نشديم دهن همه رو آب بندازيم !

خربزه هم نشديم هر كي مي خورتمون پاي لرزش هم بشينه !

موبايل هم نشديم ، روزي هزار بار نگامون كني !

پايان نامه هم نشديم ازمون دفاع كنن !

آهنگ هم نشديم ، دو نفر بهمون گوش كن !

مانيتور هم نشديم ازمون چشم بر ندارن !

.

.

.

اونقدر كه ما توي كاراي خدا دنبال حكمت مي گرديم

خود خدا هم اونقدرا قصد و غرضي تو كارهاش نداشته!

.

.

.

به دوستم ميگم ميخوام برم سمت گياهخواري ..

نظرت چيه ؟!

بابام : آفرين پسرم خيلي هم خوبه مگه تو چيت از بـُـز كمتره !!!

.

.

.

يه بار نزديكي هاي ونك تو يه ترافيك بدجور گير كرده بودم

يهو انداختم تو يه كوچه فرعي و گازش رو گرفتم

ملت هم خيال كردن من بلدم مثل اسب راه افتادندنبال من!

يكم اينور اونور پيچيدم آخر خوردم به بن بست

خيلي ريلكس ماشين رو تهه كوچه پارك كردم رفتم

تا نيم ساعت بعد اون ماشينها داشتن سر و ته ميكردن كه ازكوچه در بيان

.

.

.

خطرناك ترين جاي دنيا ميدوني كجاست؟

مستراحي كه سنگش خيلي دور از در است و درش هم قفل نمي‌شود …

.

.

.

يه دوره اي از زندگي ديگه با چيزي خوشحال نميشي با چيزي هم ناراحت نميشي

اين حال ِ بيتفاوتي خطرناكه

.

.

.

توي دروازه! گل رو ليونل طلايي ميزنه!!

حيفه كه به اين بازيكن بگيم مسي!!!

[سرهنگ علي‌فر - گزارش بازي آرژانتين برزيل]

.

.

.

انقد بدم مياد از اينايي كه يه ساعت داري با عشق حرف مي زني

همين كه ساكت ميشي در مياد ميگه من الان بايد برم

بعدا راجع بهش حرف مي زنيم…احساس بوق بودن مي كنه آدم:|

.

.

.

يه رفيق داريم اسطوره ي مشكلاته !

بدشـــــــــانس ، بدهكـــــــــار ، تنـــــــها ، مشروط …!

يعني ديگه مشكلي نمونده كه اين تجربه نكرده باشه !

زنگ زدم بهش ، ميدونيد آهنگ پيشوازش چي بود؟؟

همه چي آرومه… من چقد خوشحــــــــــــالم ..!

.

.

.

قديما خيلي باحال بود ولي ما نبوديم

بعدنا هم خيلي باحاله ولي ما نيستيم !

.

.

.

بعضي ها مثل دستگاه سي تي اسكن ميمونن

 فقط تو وجود آدما دنبال عيب ميگردن

.

.

.

كره اي : هيچ چي مثل منتظر بودن واسه عشقت عذاب آور نيست

آمريكايي : هيچ چي مثل منتظر بودن واسه يه ساندويچ گرم غذاب آور نيست

يوناني : هيچ چي مثل منتظر بودن واسه يه دسته چك عذاب آور نيست

انگليسي : هيچ چي مثل منتظر بودن واسه يه مهموني بزرگ عذاب آور نيست

برزيلي : هيچ چي مثل منتظر بودن واسه يه مسابقه فوتبال توپ عذاب آور نيست

ايراني : انگار شما تا حالا با dialup كار نكرديد!!!

.

.

.

پسره به هزار اميد از نامزدش مي پرسه

از كجا بدونم منو واسه خودم دوست داري؟

برگشته ميگه:

قيافه و هيكل كه نداري

بچه مايه دارم كه نيستي

اخلاقتم كه گند دماغه

به جز خودت چيزي واسه دوست داشتن نمي مونه عزيز دلم !!

.

.

.

خيلي حس بديه وسط يه بحث جدي متوجه شي

حق كاملا با طرف مقابلته و داري رسما زر ميزني!

.

.

.

طبق آخرين آمار، خانوم ها ۷۰٪ عمر خود را

در جستجوي يافتن آدرسِ ” يه دكترِ خوب ” سپري ميكنند!

.

.

.

يه عده هم از ته صف عابر بانك خودشونو ميرسونن جلو

و ميگن آقا بذار من يه شارژ ميخام فقط…!

انگار مثلا يه دونه نون ميخاد كه معطلي نداره :) )

.

.

.

اسمش دمپاييه ولي اصلن دمه پا نيس…

معمولا تو دور ترين نقطه توالت پارك شده..:دي

هميــــــــــــشه همينوجوريه هااا..:)

.

.

.

مسئله اينجاس كه اگه قرار بود حكايت

«از دل برود هر كه از ديده برفت…» واقعيت داشته باشه

اونوقت نصف مشكلات بشريت حل مي شد

.

.

.

تو به من مي خندي چون من متفاوت هستم

من هم به تو مي خندم كه فرقي با بقيه نداري

.

.

.

خدايا ….

از اينكه مرا در حد ايوب به حساب مي آوري ،

سپاسگذارم … !!

.

.

.

كساني كه در حال رقص هستند

توسط كساني كه صداي موسيقي را نمي شنوند ديوانه انگاشته مي شوند !!!

“نيچه”

.

.

.

عشق كه آپشن نداره

خودت باش كسي هم اگر خوشش نيومد ، نيومد ، اينجا مجسمه سازي نيست . . .

.

.

.

ميگه: چرا زن نميگيري؟

ميگم: مرسي من همينطوري راحتم

ميگه :‌آخه ما ناراحتيم تو راحتي :)

.

.

.

+ چقد مامان بابات خوب و مهربونن :)

- واسه اينكه تو اينجايي …

.

.

.

دو تا تي‌شرت خريدم يكي Small يكي XXL، جفتشم اندازمه :|

.

.

.

پولدارها پله ترقيِشان “برقي” است!

بله آقا جان !

.

.

.

درسته كه جواب ابلهان خاموشيست

ولي‌ بعضي مواقع . . .

شما بزن دهنش رو صاف كن تا روشن بشه. لازمه

.

.

.

دسته ها : مطالب طنز
در بيست كيلومتري جنوب شرقي همدان روستايي با قدمت 400 ساله وجود دارد .. به نام روستاي " وركانه " در گويش كردي «ور» به معني كنار و «كانه» به معني چشمه است. وركانه نيز به معني قرار گرفتن در كنار آب و چشمه مي‏باشد. روستايي در دامن كوههاي سردره و سرخ بلاغ و قره داغ و تكيه داده به دره باراني و دره قشلاق . و سيراب از رودخانه ارزان فرد .با آب و هوايي معتدل در بهار و تابستان و زمستانهاي سرد .مردمانش به زبانهاي آذري ، كردي و فارسي سخن مي گويند .و خانه هايشان همه از سنگ خاكستري لاشه كه توسط ملات گل كار شده .. و پهناي ديوارها ي سنگي در طبقه همكف گاهي به يك متر هم مي رسد . و تنها عامل اتصال اين ديوارها تيرهاي چوبي است . بيشتر اهالي روستا به زراعت و دامداري مشغولند . كوچه باغ‏هاي پيچ در پيچ، خانه‏ هاي قديمي با پنجره‏ هاي كوچك و مشبك چوبي .. در كنار چشمه‏ هاي فراوان ميان روستا، مناظر بكر باغ‏هاي گردو، درختان سر به فلك كشيده . زيبايي منحصر به فردي به اين روستا داده كه هرگز از ياد نخواهد رفت . روستاي وركانه در مسير كوچ طوايف قزل يوسف، يارم طاقلو و وركاني قرار دارد ... كه هر سال از اواسط آبان ماه كوچ بهاره دارند. ...

 

گروه اينترنتي شميم وصل

 

براي پسربچه‌اي كه تا چهارده‌سالگي چوپاني مي‌كرده و حتي بعد از مهاجرت نيز شب‌ها را به ظرف شستن مي‌گذرانده چه سرنوشتي را پيش‌بيني مي‌كنيد؟ خيلي بعيد است كه او را يكي از برترين مخترعين و جراحان قلب جهان تصور كنيد. پروفسور توفيق موسيوند كه در خارج از ايران Tofy Mussivandناميده مي‌شود، در روستاي وركانه استان همدان چشم به جهان گشود. او كه در دوران كودكي و نوجواني مجبور به چوپاني بود شب‌هاي تابستان كه روي پشت‌بام دراز مي‌كشيد، مدت‌ها به آسمان و ستارگاني كه به او چشمك مي‌زدند خيره مي‌شد، به دلايل آفرينش جهان فكر مي‌كرد و از خود مي‌پرسيد: «هدف و منظور از خلقت اين نقاط نوراني و زيبا چيست؟ من چه كسي هستم و در كجاي اين دنياي بزرگ ايستاده‌ام؟». ‌اين‌كه چنين سوالاتي از ذهن يك كودك چوپان بگذرد به‌ نظر عجيب مي‌رسد ولي دكتر موسيوند از همان كودكي نيز مشتاق خواندن و يادگيري چيزهاي جديد بود و همين ويژگي به او كمك كرد كه از محيط روستا خارج شده و ابتدا به دانشگاه تهران و سپس با بورسيه‌اي كه به دست آورد به دانشگاه آلبرتا كانادا برسد. البته او كسي نيست كه گذشته خود را انكار كرده يا از آن احساس پشيماني كند، به همين دليل وقتي براي همايش بين‌المللي بوعلي‌سينا بعد از 37 سال به ايران سفر مي‌كند چنين مي‌گويد: «آمده‌ام تا سرى به زادگاهم، وركانه، بزنم و گله گوسفندها را ببينم و به آسمان صاف و پرستاره خيره بشوم و يك بار ديگر به سال‌هاى دور كودكى‌ام بازگردم و آن نقطه عزيمتى را بيابم كه هرگز فراموشش نكرده و نمى‌كنم. راستش من با ياد كودكى آرامش پيدا مى‌كنم. آنجا هم هميشه دنبال خاطراتى بوده‌ام كه در دنياى مدرن و پيچيده به من آرامش بدهد كه آن‌ها را در چوپانى و همان شب‌هاى مهتابى مى‌يافتم. چوپانى انسان را به اصل خود و خدا و طبيعت نزديك مى‌كند».

او سال‌هاي ابتدايي در كانادا را به يادگيري زبان، تحصيل در طول روز و كار طاقت‌فرسا در شب به عنوان يك ظرف‌شوي گذراند تا توانست از دانشگاه در رشته‌هاي مديريت و مهندسي مكانيك فارغ‌التحصيل شودسپس با خانمي كانادايي به نام ديكسي لي ازدواج كرد. در دهه 1970 سمت‌هاي متعددي را به عنوان يك مهندس برعهده داشت تا زيربناي يك آلبرتاي جديد را پي‌ريزي كند. بعد از نقل مكان با همسر و دو پسرش به كليولند در اوهايو بود كه دوباره سوالات مربوط به رمز و راز جهان به سراغش آمده و او را به بازگشت به دانشگاه و تحصيل علوم پزشكي در دانشگاه آكرون و كالج پزشكي شمال‌ شرقي دانشگاه اوهايو مشتاق كرد. در اين زمان بود كه تلفيق علوم مهندسي و پزشكي به او كمك كرد تا به دانش نويني در زمينه اعضاي مصنوعي دست يافته و بتواند بعد از مدتي قلب مصنوعي انسان را اختراع كند. بعد از سه سال كار در كلينيك كليولند، دكتر ويلبرت كئون از انستيتو قلب اوتاوا از او درخواست كرد تاسرپرستي تيم قلب مصنوعي انستيتو را برعهده بگيرد. آنجا بود كه چوپان سابق توانست فن‌آوري قلب مصنوعي خود را گسترش داده و آن را به استانداردي براي آينده تبديل كند.

از آن به بعد بود كه شهرت وي عالم‌گير شد و وي رياست بسياري از هيئت‌هاي علمي و تخصصي و سمت استادي رشته‌هاي جراحي و مهندسي در دانشگاه‌هاي اوتاوا و كارلتون را برعهده گرفت. فعاليت‌هاي تحقيقاتي او باعث به وجود آمدن سالي 1000 شغل در كانادا و سرريز شدن بيش از 200 ميليون دلار سرمايه‌گذاري خارجي در طي ده سال شده استدكتر موسيوند اختراعات بسياري را به ثبت رسانده است كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از: قلب مصنوعي كنترل از راه دور كه پس از قرار گرفتن در بدن بيمار مي‌توان از طريق ماهواره، اينترنت و تلفن از وضعيت آن و همچنين وضعيت سلامت بيمار آگاه شد و امكان ارسال برق به آن بدون ايجاد سوراخي در بدن، از طريق سيستم الكترومغناطيسي فراهم است. ثبت اطلاعات ژنتيكي به وسيله استفاده از اثر انگشت بدون نياز به خونگيري و تنها از طريقانگشت‌نگاري و ساخت زيرپيراهني كه مي‌تواند فشار خون و كاركرد قلب را در كساني كه قلبشان خوب كار نمي‌كند، كنترل كند از ديگر اختراعات اين دانشمند ايراني است.

از تمامي اين افتخارات و اختراعات كه بگذريم داستان زيباترين هديه‌اي كه پرفسور موسيوند دريافت كرده نيز بسيار خواندني است. او اين داستان را چنين نقل مي‌كند: «طبق قوانين مرسوم كانادا هديه دادن بهپزشكان و هديه گرفتن از آن‌ها ممنوع است. يك روز ديدم شخصى از شبكه‌اي كانادايي به دفتر كارم در بيمارستان اوتاوا آمد و بسته‌اى را جلوى من گذاشت كه از گرفتنش امتناع كردم. آن شخص خيلى اصرار داشت و همين باعث شد كه بسته را باز كنم. هفت حلقه فيلم از همدان و زادگاهم روستاى وركانه بود كه خودشان تهيه كرده بودند. گريه‌ام گرفت و به اين فكر كردم كه چطور براى يك شبكه كانادايى اين قدر زادگاه من و آن خانه محقر سنگى اهميت داشته كه هزاران كيلومتر را طى كنند و از آن فيلم بسازند. آن‌ها اين كار را كرده بودند كه بدانند واقعا من يك چوپان در دره‌هاى كوه الوند بوده‌ام و اين به جرئت مهم‌ترين هديه زندگى من بود دكتر موسيوند رسالت خود را چنين شرح مي‌دهد و چه خوب بود كه تمامي دانشمندان و پزشكان چنين رسالتي را بر دوش خود نيز مي‌ديدندبراي من آنچه مهم است خدمت به بشر است نه تنها به مردم كشورم بلكه به مردم تمام دنيا. در واقع جز اين نيز نبايد باشد، رسالت من به عنوان يك پزشك، كمك به بيماران، تعليم و تربيت پزشكان ديگر و اين بار ابداعات و اكتشافاتي است كه بتواند به نوعي به بشر كمك كند.

جالب ترين و ديدني ترين كيك هاي جهان

www.taknaz.ir تكناز

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز 

www.taknaz.ir تكناز

 


گروه اينترنتي شميم وصل

گروه اينترنتي شميم وصل

 

 8 قلو؟؟؟!!!!!!

عكس در حال بارگذاري است. لطفا چند لحظه صبر كنيد.

خدايا شكرت!

وقتي تصادف مي كني، مي گن برو خدا رو شكر كن كه نمردي!
وقتي تنها موندي، مي گن برو خدا رو شكر كن كه هيشكي نيس رو مخت باشه!
وقتي دزد كيفتو مي زنه، مي گن برو خدا رو شكر كن كه فقط كيفتو زده، چاقو بهت نزده!
وقتي عشقت بعد از يه چن سال ولت مي كنه، مي گن برو خدا رو شكر كن كه الان اين اتفاق افتاده نه چن سال ديگه!
وقتي زير بار قرض و قوله داري داغون مي شي، مي گن برو خدا رو شكر كن كه كار و درآمد داري و مي توني از پسش برآي!
وقتي طلاق مي گيري، مي گن برو خدا رو شكر كن كه بچه نداري!
خلاصـه كه هميشـه يه بدبختي بزرگتري هس كه بخاطر اتفاق نيفتادنش شاكر باشيم... خداااااايا شكرت !




تقديم به همه دوستان

♥ عشق + دلواپسي = مادر ♥
♥ عشق + ترس = پدر ♥
♥ عشق + ياري = خواهر ♥
♥ عشق + دعوا = برادر ♥
♥ عشق + زندگي = همسر ♥
♥ عشق + دلواپسي + ترس + ياري+ دعوا + زندگي = دوست ♥♥

 

 

 

 

بچه ها جاده ي اسالم به خلخال رو كه اسمشو شنيدين؟

هموني كه هي بسته ميشه... 
يعني تا يه ذره بارون مياد بسته ميشه ... 
اين جاده كه يكي از قشنگ ترين جاده هاي جنگليه ايران هست رو ميگيري و ميري ... 
يه جاده ي كوهستاني تو مايه هاي عباس آباد كلار دشت... 
نه .. شايدم قشنگ تر !
 
 

 

البته بعضي وقتا هم فقط مه داره و هيچي ديده نميشه 



حدود 20 كيلومتر كه رفتي 
ميرسي به يه جاده ي فرعي كه اولش تابلو زده 
نهالستان پيرسون ... 
برو اون تو
 

 

يه نيم ساعتي كه رفتي 
ديگه بايد ماشين رو بزاري يه كنار و بري تو جنگل 
( تنهايي يه نموره ترسناكه )
 

 

بعدش ميري بالا و بالا و بالا 
تا اينكه جنگل تموم بشه و 
برسي به مراتع
 

 

بازم ادامه بده و برو بالا و بالا و بالا 
تا اينكه بري تو ابرا 
و ديگه هيچي ديده نشه
 

 

همينجوري ادامه بده و برو 
و برو و برو و برو تا اينكه 
برسي اون بالا و اينجاست 
كه اگه بچه تهرون باشي 
با خودت بگي اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ ...
 

 


 

و بعد يه نفس عميق ميكشي و ميگي: 

خدايا دمت گرم!  
>:D<
 
 

مسير پيچ در پيچي كه اسالم و خلخال را در دو استان اردبيل و گيلان به هم متصل ميكند، يكي از زيباترين جاده هاي ايران است. دامنه هاي سرسبز و گله هاي سفيد گوسفندي كه در دوردستها حركت ميكنند؛ چشم انداز ييلاق و كلبه هاي چوبي روستاييان و مه اي كه دره ها را سفيدپوش ميكند و گاهي حتي تا روي جاده مي آيد و درختان بلند و انبوه كه سايه شان جاده كوهستاني را گاهي تاريك ميكند؛ اينها از تابلوهاي زيباي اين مسير هستند. انگار واقعا در دنياي ديگري قدم گذاشته ايد.

 
 
 
 

 

 

كي راحت ميشم؟

دسته ها : مطالب طنز
X